استفاده ميکروارگانيسم ها قرار مي گيرد. با استفاده از رابطه زير مقدار آن را مي توان تعيين نمود (تقي زاده و فرهومند، 1386؛AFRC ، 1992).
SDP(g/kg DM) = (bc/c+k) × CP
در رابطه فوق b = بخش غير قابل حل اما قابل تخمير است. c = ضريب ثابت تجزيه بخش b و k = سرعت عبور مواد هضمي از شکمبه به سمت روده است.

1-9-2- پروتئين قابل تجزيه موثر در شکمبه2:
پروتئين قابل تجزيه موثر در واقع بخشي از پروتئين قابل تجزيه در شکمبه است که مي تواند براي سنتز پروتئين ميکروبي توسط ميکروارگانيسم هاي شکمبه مورد استفاده قرار گيرد (تقي زاده و فرهومند، 1386؛AFRC ، 1992).
ERDP(g/kg DM) = 0.8(QDP) + (SDP)

1-9-2 – پروتئين غير قابل تجزيه در شکمبه 3:
بخش غير قابل تجزيه در شکمبه (UDP) به روده باريک رسيده و در روده بخشي از آن تجزيه مي شود. همين بخش قابل هضم در روده4 تحت عنوانDUP ناميده مي شود. اگر مقدار ازت نامحلول در شوينده اسيدي (ADIN) در عدد 25/6 ضرب شود، مقدار پروتئين عبوري غيرقابل هضم در روده که بدون استفاده از دسترس دام خارج مي شود، محاسبه خواهد شد (هدايت، 1381).
25/6 × ADIN = پروتئين عبوري غيرقابل هضم در روده
مقدار پروتئين غير قابل تجزيه در شکمبه از رابطه زير بدست مي آيد.
UDP(g/d) = CP – (QDP + SDP)
مقدار پروتئين عبوري قابل هضم در روده از رابطه زير بدست مي آيد.
DUP(g/kg DM) = 0.9[UDP – 6.25(ADIN)]
در نهايت با استفاده از روابط بالا مي توان ميزان پروتئين قابل متابوليسم را محاسبه نمود.
MP = 0.6375×(ERDP) + DUP

1-10- روش هاي ارزيابي مواد خوراکي:
خصوصيات تخميري خوراک ها را در مايع شکمبه مي توان با استفاده از روش هاي in vivo ، in situ و in vitro اندازه گيري نمود. بدليل اين که بررسي روند تخمير شکمبه اي بوسيله in vivo دشوار، پرهزينه بوده و با مشکل استاندارد نمودن مواجه است، لذا روش هاي in situ و in vitro توسعه يافته اند (کون و همکاران1، 1999). کيسه هاي داکروني و يا تکنيک کيسه هاي نايلوني، امروزه به صورت گسترده اي استفاده مي شود. زيرا يک روش کم هزينه است و با روش هاي پيچيده برابري مي کند (مارشال و همکاران2، 1997).

1-10-1- روش کيسه هاي نايلوني3 :
سيستم هاي جيره نويسي نيازمند اطلاعاتي از قبيل احتياجات غذايي دام ها و اطلاعات صحيح و قابل اعتماد از اجزاء غذايي قابل تجزيه و غيرقابل تجزيه در شکمبه مي باشد. جهت توصيف ناپديدشدن غذا در شکمبه، تکنيک کيسه هاي نايلوني بسيار مورد توجه مي باشد(وودز1، 2002). جهت شناسايي يک خوراک اندازه گيري ميزان تجزيه پذيري پروتئين آن در شکمبه و ميزان پروتئين عبوري از شکمبه و قرارگرفتن آن در روده که محل جذب اسيدهاي آمينه مي باشد ، بسيار مهم و با اهميت مي باشد (وودز و همکاران، a2003). از موقعي که اين تکنيک (in situ) براي اولين بار توسط کوين و همکارانش2 در سال 1938 ابداع شد، رشد و توسعه فراواني يافته و به روشي قابل قبول جهت محاسبه ناپديدشدن غذا در شکمبه تبديل شده است (وودز، 2002 ؛ هوپلاند و ويزبرگ3،2007).
از آنجايي که روش کيسه هاي نايلوني با قراردادن مواد خوراکي در داخل شکمبه دام، امکان مجاورت نزديک خوراکهاي مورد آزمايش را با محيط طبيعي تخمير ميسر مي سازد، شايد بتوان گفت روشي بهتر از آن براي تقليد از محيط شکمبه (از نظر درجه حرارت، pH، بافر و آنزيمها) وجود ندارد، با اين حال اين روش نيز داراي معايبي از قبيل اندازه قطر منافذ کيسه، تفاوت ترکيب جمعيت ميکروبي داخل و خارج کيسه، نسبت وزن نمونه به مساحت کيسه (ميلي گرم در هر سانتي متر مربع)، اندازه ذرات نمونه خوراک و آلوده شدن مواد باقي مانده درون کيسه ها با اجساد ميکروارگانيسم هاي شکمبه مي باشد که مي توانند تفسير نتايج اين روش را تحت تاثير قرار دهند (تقي زاده و همکاران،1378). دوهورست و همکاران4 (1995) معتقدند که تکنيک in situ نمي تواند بطور دقيق قابليت هضم علوفه، کنسانتره و يا مکمل پروتئيني را براورد نمايد. زيرا پروتئين بالاي مواد قابل حل در آب مي تواند کيسه ها را بدون تخمير ميکروبي ترک نمايد.
قبلاً روش استانداردي براي جاي دادن کيسه هاي نايلوني در داخل شکمبه وجود نداشت، کما اينکه کيسه ها بوسيله نخ نايلوني، کيسه بزرگ نايلوني قابل شستشو در داخل شکمبه جا داده مي شدند و يا اينکه از يک صفحه استيل براي نگه داشتن کيسه ها در شکمبه استفاده مي شد (کريواگن5، 2006). اما امروزه جهت شناور نمودن کيسه هاي نايلوني در داخل شکمبه از يک جوراب زنانه استفاده مي شود و جهت راحتي کار با اين جوراب، آن را بوسيله گره زدن به چندين قسمت تقسيم مي نماييم (تقي زاده1، 2005 ؛ کريواگن2، 2006).

1-10-1-1- نکات قابل توجه در تعيين تجزيه پذيري به روش کيسه هاي نايلوني :
الف – اندازه کيسه و خصوصيات آن :
نسبت اندازه نمونه به سطح کيسه به عنوان شاخص مناسب براي ميزان تنوع ناپديد شدن موادخوراکي درشکمبه به کار مي رود. يودن و ون سوست3 (1988) نشان دادند هنگامي که اندازه ذرات نمونه ها 5 – 5/6 ميلي گرم در هر سانتي متر مربع کيسه افزايش پيدا مي کند، درصد ناپديدشدن در شکمبه از 54 درصد به 35 درصد کاهش پيدا مي کند. با افزايش نسبت اندازه نمونه به سطح کيسه، ناپديدشدن ماده خشک به خصوص در ساعات 24 الي 48 بعد از انکوباسيون در شکمبه کاهش پيدا مي کند (تقي زاده، 1375).
Sample Size:Surface Area(SS:AS) که از رابطه زير به دست مي آيد.
مساحت کيسهCm2/ مقدار نمونه (mg) = SS:SA
کاهش نسبت از 54 به 16 باعث افزايش قابليت تجزيه پذيري ماده خشک جو در 24 ساعت شده و ادامه کاهش تا 7 ميلي گرم بر سانتي متر مربع تاثيري در واريانس تجزيه پذيري ماده خشک نداشت (مهروز و ارسکوف4، 1977؛ نجف نژاد، 1385). مقدار استاندارد نسبت (SS:AS) 10 تا 20 ميلي گرم به ازاي سانتيمتر مربع توصيه شده است، چنانچه اين نسبت ثابت بوده و در صورت و مخرج تغيير کند، تاثير خيلي کمي در قابليت هضم خواهد داشت (ون زانت و همکاران5، 1998؛ نجف نژاد، 1385).

ب – قطر منافذ :
خصوصيات عمده منافذ کيسه هاي نايلوني ورود جمعيت ميکروبي شکمبه براي تجزيه مواد خوراکي در کيسه ها و ممانعت از خروج ذرات غيرقابل تجزيه خوراک مي باشد، لذا منافذ کيسه ها بايد به اندازه کافي بزرگ باشد تا ميکروارگانيسم ها بتوانند به راحتي به آن داخل شوند و از مسدود شدن منافذ به وسيله ترکيبات خوراک و تجمع گاز جلوگيري شود. از طرفي اين منافذ به قدري کوچک باشند تا تلفات کمي را در ذرات خوراکي تجزيه نشده باعث شوند. اين تلفات مربوط به بخش هايي از ماده خشک و نيتروژن است که بدون تجزيه در حين انکوباسيون يا شستشو از کيسه عبور مي کنند (ميچالت و سرنيا1، 1991؛ تقي زاده، 1375؛ نجف نژاد، 1385).
ليندبرگ2 (1981) مشاهده کرد هنگامي که اندازه منافذ از 10 به 36 ميکرومتر افزايش پيدا مي کند، ناپديدشدن ماده خشک بعد از 6 ساعت شستشو با آب افزايش نشان مي دهد. در بررسي هاي به عمل آمده نشان داده شده است، اگر مدت زمان توقف کيسه ها در شکمبه افزايش يابد (48 ساعت) مقدار باقيمانده هاي هضم نشده بطور قابل ملاحظه اي تحت تاثير اندازه سوراخ کيسه ها نخواهد بود (تقي زاده، 1375). اندازه سوراخ کيسه ها بيشتر تحت اثر اندازه ذرات، طبيعت و نوع مواد خوراکي موردآزمايش مي باشد، اندازه 40 الي 60 ميکرومتري براي سوراخ کيسه ها تلفيق خوبي از جريان ميکروارگانيسم ها به داخل کيسه و خروج مواد غذايي هضم شده از کيسه مي باشد (ناسک3، 1988).

ج – اندازه ذرات نمونه :
با توجه به اينکه مواد خوراکي موردآزمايش در روش کيسه هاي نايلوني در معرض اعمال جويدن 4و نشخوار5 قرار نمي گيرند، تخمير ميکروبي و فعاليت شکمبه اي تنها عوامل موثر در کاهش اندازه ذرات به شمار مي روند (تقي زاده، 1375). اندازه ذرات هرچه کوچکتر باشند، ميزان کاهش ماده خشک بيشتري خواهيم داشت. ولي اين امر به زمان انکوباسيون و خوراک نيز بستگي داشته و تاثير آسياب کردن در زمان هاي کوتاه انکوباسيون بيشتر است (نجف نژاد، 1385). دامنه قطر ذرات در کنسانتره ها 5/1 تا 2 ميليمتر و در علوفه ها 5/1 تا 5 ميليمتر پيشنهاد شده است و استفاده از ذرات خوراک با قطر 2 ميلي متر براي شرايط عادي در کيسه هاي نايلوني توصيه مي شود، لذا بايد توجه داشت که کاهش اندازه ذرات به کمتر از 6/0 ميلي متر سبب متراکم شدن نمونه ها گشته و از ميزان هضم کاسته مي شود (ون زانت و همکاران1، 1998؛ تقي زاده، 1375؛ نجف نژاد، 1385).

د – ترکيب جيره آزمايش :
جيره عامل اصلي تعيين غلظت و نوع ميکروب ها و بنابراين ميزان هضم مواد مغذي جيره مي باشد و براي مثال تغذيه با جيره هاي حاوي کنسانتره بالا (کربوهيدرات با تجزيه پذيري بالا) موجب تجزيه سريع قندهاي محلول و نشاسته مي شود. در نتيجه pH شکمبه پايين آمده و سبب سير نهايي جمعيت ميکروبي به جمعيت باکتري آميلوليتيک شده در حالي که فعاليت پروتوزواها و باکتري تجزيه کننده سلولز کاهش مي يابد (تقي زاده، 1375). لذا نسبت علوفه در جيره مصرفي حدود 50 تا 67 درصد پيشنهاد شده است (نجف نژاد، 1385).

ه – ميزان خوراک :
نوک و راسل (1981) ميزان جيره را آزاد درنظر گرفتند ولي AFRC (1992) و ليندبرگ (1985) و موسن و هوپلاند (1994) اين ميزان را تا حد تامين نياز نگهداري براي حيوانات مورد استفاده در آزمايشات in situ توصيه نمودند(نجف نژاد،1385).
آزمايشات نشان داده است که با وعده هاي غذايي بيشتر، باکتري ها به ميزان بيشتر و يا تعداد زيادتر به کيسه ها داخل مي شوند و افزايش دفعات خوراک دهي باعث افزايش تخمير در in situ خواهد شد بنابرين حداقل دفعات غذا دادن براي حيوانات تحت آزمايش تجزيه پذيري دوبار در روز توصيه مي شود (ون زانت و همکاران1، 1998).

و – آلودگي ميکروبي :
به خاطر تماس نزديک ذرات غذاي آزمايشي با فون و فلور ميکروبي شکمبه، پتانسيل آلودگي با ميکروب هاي موجود يک مانع ذاتي است و منبع تنوع بسيار، در روش کيسه هاي نايلوني مي باشد. بسياري از انواع باکتري ها در طي فرايند تجزيه پذيري به پوشش گليکوپروتئيني ديواره سلولي گياهان مي چسبند. چسبندگي در ديواره سلولي گياهان به طور خطي در بالاتر از 9 ساعت انکوباسيون در مايع شکمبه افزايش مي يابد. چسبندگي باکتري هاي سلولتيک در سطح لبه هاي شکاف خورده ديواده سلولي گياهان بيشتر از لبه هاي سالم بوده است (تقي زاده، 1375).

1-10-2- روش توليد گاز2:
روش توليد گاز اولين بار توسط منکي و همکاران3 در سال 1979 ابداع و معرفي گرديد. اساس روش توليد گاز مشابه سيستمي است که توسط تيلي و تري4 در سال 1963 ابداع شد با اين تفاوت که در روش توليد گاز به جاي اندازه گيري ماده خشک از دست رفته، حجم گاز حاصل از تخمير (با گذاشتن نمونه هاي خوراک در داخل سرنگ هاي شيشه اي مدرج به همراه مخلوط مايع شکمبه و بافر) در زمانهاي مختلف ثبت مي شود. توليد گاز در اثر تخمير دو بخش محلول و غير محلول خوراک صورت مي گيرد. در حالي که روش هاي قديمي بخش محلول را مورد توجه قرار نمي دادند و ليکن تکنيک توليد گاز هر دو بخش محلول و غير محلول را در بر دارد. در فرايند هضم بي هوازي کربوهيدرات ها به وسيله ميکروب هاي شکمبه اسيدهاي چرب فرار، دي اکسيد کربن، متان و مقدار کمي گاز هيدروژن توليد مي گردد. از اين رو اندازه گيري گاز توليد شده مي تواند جهت مطالعه سرعت و مقدار هضم مواد خوراکي به کار رود. همبستگي بالايي بين توليد گاز و ناپديد شدن ديواره سلولي و همچنين بين توليدگاز و ناپديدشدن ماده خشک گزارش شده است (تقي زاده و همکاران، 2006؛

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید