اعمال مکانيکي (فرايندکردن دانه ها، جويدن)، اعمال شيميايي (درجه آب گيري، ژلاتينه شدن) و ميزان عادت پذيري ميکروب هاي شکمبه به جيره قرار مي گيرد (باشتني، 1383). مشخص شده که باکتري هاي تخميرکننده نشاسته، نسبت بالاتري از پروپيونات (35 تا 45 مول در هر 100 مول VFA ) را نسبت به باکتري هاي تخميرکننده سلولز و همي سلولز ( 15تا 25 مول در هر 100 مول VFA) توليد مي کنند (ارسکوف2، 1986). از نقطه نظر تخمير و مصرف انرژي حاصل از تخمير براي متابوليسم حيوان ميزبان، توليد پروپيونات سودمندتر است، زيرا بعنوان يک گيرنده هيدروژن عمل کرده و مانع ازدست رفتن هيدروژن به شکل متان مي شود (باشتني، 1383).
هضم آنزيمي نشاسته در روده کوچک نشخوارکنندگان شبيه ساير گونه ها است. پانکراس آنزيم آلفا-آميلاز را ترشح مي کند که آميلوز و آميلوپکتين را به دکسترين (اصولاً از هيدروليز آميلوپکتين بدست مي آيد) و اليگوساکاريدهاي خطي با 2 تا 3 واحد گلوکز هيدروليز مي کند (گري3، 1992؛ هارمون4، 1993). اوليگوساکاريدازهايي که در سطح غشاء سلول هاي ميکروپرز روده کوچک قرار دارند، فرايند جذب را کامل مي کنند. برخلاف غيرنشخوارکنندگان، نشخوارکنندگان فعاليت ساکارازي ندارند و توليد واحدهاي گلوکز براي جذب، بستگي به فعاليت مالتاز و ايزومالتاز دارد (هارمون1، 1992).
بطور متوسط 5 تا20 درصد از نشاسته مصرفي در بعداز شکمبه هضم مي شود و از اين مقدار بيشتر آن در روده کوچک هضم مي شود (هانتينگتن2، 1997). هارمون (1992) گزارش کرده است که قابليت هضم نشاسته در روده باريک گوساله هاي نر و تليسه ها برابر 3/17-9/84 درصد نشاسته وارد شده به دوازدهه بود.
ممکن است عوامل ذيل باعث محدوديت هضم نشاسته در روده کوچک شوند:
1- محدوديت فعاليت آنزيم هاي آميلاز، مالتاز يا ايزو مالتاز بعلت توليد ناکافي و يا حضور ممانعت کننده هاي آنزيمي. 2- محدوديت جذب گلوکز از روده کوچک. 3- زمان ناکافي براي هيدروليز کامل نشاسته.4 – دسترسي ناکافي آنزيم ها به گرانول هاي نشاسته به علت نامحلول بودن و يا غيرقابل نفوذ بودن گرانول هاي نشاسته (باشتني، 1383).
مقدار هضم نشاسته در روده کوچک با ترکيب جيره نيز تغيير مي کند. اگر يونجه به عنوان علوفه در جيره باشد، شيرابه ايلئوم ويسکوزيته پايين و حالت مايع دارد که اين امر ممکن است به علت مواد معدني بالا و در نتيجه فشار اسمزي بالا باشد، ولي وقتي پوست پنبه دانه مصرف مي شود، ويسکوزيته شيرابه هضمي افزايش مي يابد و حالت چسبنده پيدا مي کند. ويسکوزيته بالا مي تواند در معرض قرارگرفتن ذرات غذايي با ديواره روده کوچک را کاهش دهد و از نظر تئوري، هضم نشاسته را در روده کوچک پايين آورد (آونز و همکاران3، 1986).

1-7-2- تجزيه پذيري پروتئين ها در شکمبه :
مهمترين منبع ازت براي ميکروب هاي شکمبه، پروتئين جيره و ازت غيرپروتئيني1 است. ميکروارگانيسم هاي داخل شکمبه داراي فعاليت پروتئوليتيک زيادي بوده و از اين رو ميتوان مطمئن بود که بسياري از پروتئين هاي وارد شده به شکمبه، به پپتيدها و اسيدهاي آمينه (که اکثرا دي آمينه مي شوند) تجزيه مي کنند. حاصل آمين زدايي2 اسيدهاي آمينه، اسيدهاي آلي، آمونياک و دي اکسيدکربن است (نيکخواه و محرري، 1375).
ميکروارگانيسم هاي شکمبه از آمونياک حاصل از تجزيه اسيدهاي آمينه، پپتيدهاي کوچکتر و اسيدهاي آمينه آزاد استفاده نموده و از آنها پروتئين بدن خود را مي سازند. در اثر انتقال ميکروارگانيسم ها به شيردان و روده کوچک، پروتئين آنها هضم و جذب بدن حيوان مي گردد. از خصوصيات ميکروارگانيسم ها در سنتز پروتئين ميکروبي اين است که قادرند علاوه بر سنتز اسيدهاي آمينه غيرضروري، اسيدهاي آمينه ضروري را نيز توليد نمايند. آمونياک موجود در شکمبه يک ترکيب واسطه کليدي در تجزيه و سنتز پروتئين ميکروبي است. در صورتي که مقدار ترکيبات ازته در جيره غذايي کم باشد غلظت آمونياک شکمبه پايين بوده و درنتيجه رشد ميکروارگانيسم ها و تجزيه کربوهيدرات هاي غذا با تاخير صورت مي گيرد.
سطح پروتئين محلول در جيره ها به عنوان يک عامل مهم در متابوليسم ازت پروتئيني و غيرپروتئيني در حيوانات نشخوارکننده است. چنانچه جيره، حاوي مقادير زياد پروتئين به شکل محلول باشد، به علت تجزيه سريع اين بخش از پروتئين در شکمبه، راندمان استفاده از ازت و خصوصاً پروتئين عبوري3 را کاهش مي دهد. مقدار پروتئين عبوري غذا در حيوان نشخوارکننده نه تنها به “مقدار” پروتئين کم تجزيه در شکمبه، بلکه به “سرعت” تجزيه شدن اين بخش از پروتئين و همچنين به “سرعت عبور”محتويات (جامد و مايع) از شکمبه نيز بستگي دارد (چاشني دل، 1373).
1-7-3- تجزيه پذيري چربيها در شکمبه :
مطالعات نشان مي دهد هنگام ورود چربيها به شکمبه، دو تغيير و تبديل مهم، يعني ليپوليز و بيوهيدروژناسيون اتفاق مي افتد. طي فرايند ليپوليز، چربيهاي استريفيه شده مواد خوراکي به اسيدهاي چرب آزاد تبديل مي شوند و به دنبال آن فرايند بيوهيدروژناسيون باعث کاهش تعداد پيوندهاي دوگانه در اسيدهاي چرب مي شود (باشتني، 1383).
بعد از اينکه چربي گياهان مصرف مي شود، ليپاز ميکروبي بطور گسترده اي اين چربي ها را هيدروليز کرده و در نتيجه اسيدهاي چرب موجود در چربيهاي گياهي آزاد مي شوند.باکتري آنرويبريو 1بهترين فعاليت ليپازي را دارد و توليد نوعي استراز و ليپاز مي کند (جنکينز2، 1993). آنزيم اين باکتري کاملا خارج سلولي است و دي گليسريدها را سريعتر از تري گليسريدها هيدروليز مي کند. به فسفوليپيدها و گالاکتوليپيدها حمله نمي کند. هيدروليز گالاکتوليپيدها و فسفوليپيدهاي گياهي به فعاليت آنزيمهاي گالاکتوسيداز و فسفوليپاز مربوط مي شود که بوسيله ميکروب هاي شکمبه توليد مي شوند (باشتني، 1383).
بيوهيدروژناسيون شکمبه اي به صورت ناپديدشدن اسيدلينولئيک و لينولنيک بين دهان و دوازدهه تعريف مي شود. در بيشتر حالات بيوهيدروژناسيون بطور متوسط80 و92 درصد به ترتيب براي اسيدلينولئيک و لينولنيک اتفاق مي افتد (دورا و فرلاي3، 1994). معمولاً اثرات مختلف منابع چربي روي تخمير به اختلاف در ساختمان چربي ها مربوط مي شود. دو خاصيت مهم چربي يعني غيراشباع بودن و قابليت استريفيه شدن، ممکن است هضم در شکمبه را تحت تاثير قرار دهد. چربيهاي غيراشباع نسبت به نوع اشباع، براي ميکروب هاي شکمبه سمي تر هستند و اثر منفي بيشتري روي تخمير دارند (باشتني، 1383).

دوندرا و لويس1 (1974) چهار فرضيه را براي تفسير اثرات مضر چربي روي تخمير، پيشنهاد کرده اند:
1- چربي به صورت يک لايه اي سطح فيبر را پوشانده و باعث مي شود که ذرات فيبر از جمله ميکروبي در امان باشند. 2- بعلت اثرات سمي احتمالي چربي روي ميکروارگانيسم هاي مشخص، جمعيت ميکروبي شکمبه تغيير مي کند. 3- بعلت اثر اسيدهاي چرب روي غشاهاي سلول ميکروبي، از فعاليت ميکروبي جلوگيري مي شود. 4- با تشکيل کمپلکس نامحلول اسيدهاي چرب بلند زنجير با کاتيون هايي مثل کلسيم، فراهمي اين کاتيونها کاهش مي يابد.

1-8- ارزشيابي نيتروژن مواد غذايي در نشخوارکنندگان:
1-8-1 – پروتئين خام2 :
پروتئين خام از حاصل ضرب ميزان نيتروژن موجود در ماده خوراکي در شاخص 25/6 محاسبه مي گردد. اين روش تخميني از کل محتواي ازت، با استفاده از روش کجلدال بدست مي دهد که از عمده ترين معايب روش کجلدال اين است که اين روش بين ازت از منشا پروتئيني و ازت غيرپروتئيني (ازت موجود در اسيدهاي نوکلئيک و ترکيبات نيتراته و ترکيبات گليکوزيديک)، تمايزي قائل نشده و همه ترکيبات ازته اعم از پروتئيني و ترکيبات غير پروتئيني را با هم در بخشي بنام پروتئين خام مشخص مي کند. بنابرين با توجه به مطالب فوق الذکر مي توان نتيجه گرفت که چون سيستم پروتئين خام قادر به جداسازي پروتئين حقيقي (متشکل از اسيدهاي آمينه) از ترکيبات ازته نيست لذا در ارزيابي کيفيت پروتئين در مواد خوراکي کارائي لازم را نخواهد داشت. بنابراين امروزه سيستم پروتئين خام يکي از سيستم هاي ناکارآمد براي ارزيابي کيفيت پروتئين مواد خوراکي است (هدايت، 1381؛ تقي زاده و فرهومند، 1386).

1-8-2 – پروتئين خام قابل هضم1:
بعد از سيستم پروتئين خام، براي ارزيابي پروتئين خوراک نشخوارکنندگان، سيستم پروتئين خام قابل هضم و يا سيستم پروتئين قابل دسترس مطرح شد که شامل کسر پروتئين موجود در مدفوع از پروتئين موجود در ماده خوراکي است. استفاده از اين سيستم نيز مسائل و مشکلات خاصي را در ارتباط با تغييرات غيرقابل پيش بيني ازت مدفوع و تشخيص ازت غيرپروتئيني جيره در بر دارد. يعني به خاطر وجود ازت دفعي متابوليکي در مدفوع و عدم توان جداسازي اين بخش از پروتئين، از پروتئين غيرقابل هضم ماده خوراکي. لذا اين سيستم موجب برآورد ضريب هضمي منفي براي پروتئين مواد خوراکي کم کيفيت مثل کاه مي شود (هدايت، 1381).
تقي زاده و فرهومند (1386) معايب اين سيستم را به صورت زير ارائه نمودند:
1- عدم ارائه اطلاعات در زمينه ارزش غذايي اوره 2- پروتئين جيره به طور وسيعي در شکمبه تجزيه مي شود 3- مقدار استفاده از نيتروژن تجزيه شده توسط ميکروب هاي شکمبه در ارتباط با مقدار انرژي قابل متابوليسم قابل تخمير است 4- با دست کاري محل تخمير بين شکمبه و روده کور، ميزان دفع مدفوع تغيير مي کند به طوري که با تغيير محل تخمير از شکمبه به روده کور مقدار پروتئين خام دفع شده افزايش مي يابد.

1-8-3 – پروتئين قابل متابوليسم 2:
سيستم پروتئين قابل متابوليسم توسط ميلر3 در سال 1973 پيشنهاد شده است . اين سيستم بر مبناي پروتئين ميکروبي و پروتئين غذايي تجزيه نشده در شکمبه که قابليت هضم و جذب در دستگاه گوارش بعد از شکمبه را دارند استوار است. در اين سيستم پروتئين ميکروبي وارد شده به روده باريک بر مبناي پروتئين موثر قابل تجزيه در شکمبه 4محاسبه مي گردد. پروتئين موثر قابل تجزيه در شکمبه از دو بخش پروتئين با تجزيه سريع1 (با بازدهي 80 %) و تجزيه آهسته 2تشکيل مي شود (تقي زاده و فرهومند، 1386). اين سيستم همچنين ترکيب پروتئين قابل جذب در روده کوچک را تعيين خواهد کرد و مصرف واقعي پروتئين جيره توسط حيوان را مشخص خواهد نمود. در اين سيستم ميزان اسيدهاي آمينه اي که مي توانند به مصرف واقعي و متابوليسم حيوان برسند، مشخص مي شود (هدايت، 1381).

1-9- ويژگيهاي پروتئين قابل متابوليسم :
پروتئين قابل متابوليسم بصورت مقدار پروتئين حقيقي که براي حيوان قابل جذب بوده و براي تامين ازت اسيدهاي آمينه در سطح بافت حيوان لازم است، تعريف مي شود. در سيستم پروتئين قابل متابوليسم ، پروتئين خام هر ماده خوراکي به دو بخش تقسيم مي شود:

1-9-1 – پروتئين قابل تجزيه در شکمبه :
پروتئين قابل تجزيه در شکمبه به دو بخش زير تقسيم مي شود:
الف – بخش پروتئين با تجزيه سريع:
بخشي از کل پروتئين خام مواد خوراکي استخراج شده بوسيله شستشو با آب سرد که با مقدار ثابت (a) تعريف مي شود. تقريبا 20 درصد از بخش QDP مورد استفاده ميکروارگانيسم هاي شکمبه قرارنگرفته و تلف مي شود. پس مي توان گفت که بخش QDP با راندمان برابر 80 درصد مورد استفاده ميکروارگانيسم هاي شکمبه قرار مي گيرد (هدايت، 1381).
مقدار QDP را با استفاده از رابطه زير مي توان محاسبه نمود (AFRC، 1992).
QDP = a × CP

ب – بخش پروتئين با تجزيه آهسته1:
مقدار تجزيه پذيري پروتئين هايي که بطور آهسته تجزيه مي شوند به مدت توقف خوراک در شکمبه يا مدت زماني که خوراک در شکمبه در معرض هضم ميکروبي قرار مي گيرد، بستگي دارد. مقدار تجزيه پذيري تابعي از سطح تغذيه (L) و نرخ عبور مواد از شکمبه است.
اين بخش با راندمان 100 درصد مورد

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید