هست
در تعريف تهمينه حکيم چنين مي سرايد :
پس بنده اندر يکي ماهروي چو خورشيد تابان پر از رنگ و بوي
دو ابرو کمان و دو گيسو کمند به بالا به کردار سروبلند
دو برگ گلش سوسن مي سرشت دو شمشاد عنبر فروش از بهشت
بنا گوش تابنده خورشيد وار فروهشته زو حلقه ي گوشوار
لبان از طير زد ، زبان از شکر دهانش مکلل به در و گهر
ستاره نهان کرده زير عقيق تو گفتي و را زهره آمد رفيق
دو رخ چون عقيق بماني به رنگ دهان چون دل عاشقان گشته تنگ
روانش خرد بود و تن جان پاک تو گفتي که بهره ندارد زخاک
رستم چون چنين ديد خود را به خواب زد و آن ماهروي آرام به بالين رستم آمد ، رستم که زيبايي آن نازنين صنم خيره شده بود نام يزدان و جهان آفرين برخواند و آن نکو روي آهسته پهلوي رستم نشست و در آن هنگام رستم چشم گشود. به حال سوال از او پرسيد کيستي و در اين وقت شب مراد و مقصود تو چيست ؟ تهمينه پاسخ مي دهد :
چنين داد پاسخ که تهمينه ام تو گويي که از عم به دو نيمه ام
يکي دخت شاه سمنگان منم زپشت هژبرو پلنگان منم
تهمينه در تعريف خود گويد :
به گيتي زشاهان مرا جفت نيست چو من زير چرخ کبوداند کيست
زپرده برون کس نديده مرا نه هرگز کس آوا شنيده مرا
ترا ام کنون گر بخواهي مرا نبيند همي مرغ و ماهي مرا
سپس مي گويد از هر کسي وصف پهلواني تو را شنيده ام و نديده عاشق تو گشته ام بدان که من عقل را فداي عشق تو کرده ام و از خداي جهان آرزو دارم که از تو فرزندي به من عطا فرمايد که مانند تو باشد . از اين گذشته من آمده ام که مژده يافتن رخش را به تو بدهم . تهمتن دوران چون داستان تهمينه را شنيد به خصوص درباره يافتن رخش بسيار شادمان شد و همان شب او را از پدرش خواستگاري نمود ، در آن شب شادي آفرين و وصل آن نازنين نطفه ي سهراب يل بسته شد :
زشبنم شد آن غنچه تازه پر ويا حلقه لعل شد پر زدر
به کام صدف قطره اندر چکيد ميانش يکي گوهر آمد پديد
پادشاه سمنگان از اين وصلت بسيار شادمان بود و بزرگان و پهلوانان سمنگان همه به رستم تبريک گفتندو جشن و شادماني بزرگي به افتخار عروس و داماد برپا کردند.
بدانست رستم که او بر گرفت تهمتن به دل مهرش اندر گرفت
اين ازدواج از روي عشق و شهوت و افتخار انجام گرفت و غيرمنتظره بود و تهمينه زني عاشق پيشه و فرزند دوست بود.
7- رودابه
رودابه دختر سين دخت و مهراب کابلي است در شاهنامه آمده پس از آنکه سام پادشاهي زابلستان را به زال داد او به قصد تفريح به کابلستان رفت مهراب که از نوادگان ضحاک بود به استقبال زال مي رود و با هم آشنا مي شوند و زماني که برگشت به وصف زال مي پردازد پس از آن رودابه نديده دل باخته زال مي شود.
چو بشنيد رودابه اين گفت و گو برافراخت و گلنار گون گشت روي
دلش گشت پر آتش ازمهر زال وز دور شد خورد وآرام و دل
رودابه تصميم مي گيرد با شاهزاده جوان که در کابل حکومت مي کند و مي تواند عامل موثري در تحکيم يا حذف قدرت پدرش باشد ازدواج کند بنابراين براي رسيدن به هدفش از کنيزکان خود کمک مي گيرد و هيچ کس نتوانست مانع او شود.
رودابه در توجيه کار خود با عتاب به کنيزکان :
چنين گفت خاص است پيکارتان شنيدن نيرزد گفتارتان
برو مهربانم به از روي و موي به سوي هنر گشتش مهرجوي
و از طرفي سرداران زال بعد از بازگشت مهراب به طرف کاخ خود چنان وصف رودابه مي کنند که زال جوان نديده عاشق رودابه مي شود.
داستان زال و رودابه يکي از شيرين ترين داستان هاي عشقي شاهنامه است که نقش زن در ايجاد تعادل و تعامل بين افراد خانواده را نثبيت مي کند رودابه در سخت ترين شرايط در پناه درايت مادر دانايش با زال ازدواج مي کند ، دانايي و ثبات شخصيت رودابه باعث شد تا پس از ازدواج با زال و تولد رستم در خاندان شاه زابلستان از جايگاه رفيعي برخوردار باشد. داستان زال و رودابه به جا مانده از فرهنگ و تمدن قوم هايي است که نظام مادرسالاري و زن سالاري داشته اند ، پيوند زال و رودابه از مهمترين آثار و افسانه ها ست و يکي از شيرين ترين داستانهاي عشقي شاهنامه است ، نتيجه بسيار خوبي به بار مي آيد ، همانا پيدايي جهان پهلوان رستم دستان است و نشان داده است که صداقت و پاکدامني و استقامت عاقبت خوبي خواهد داشت.
8- سپينود
اين بانو دختر پادشاه هند موسوم به شنگل و همسر بهرام گور مي باشد حکيم طوس درباره اين بانو چنين مي فرمايد : بهرام گور ناشناس براي بازديد به هندوستان مي رود و پيش شنگل پادشاه هند هنرنمايي مي کند ، شنگل از زور بازوي بهرام در شگفت مي شود و از او بسيار خوشش مي آيد و دختر زيباي خود ، سپينود را به او مي دهد.
اکنون از زبان فردوسي شنويد :
چو خرم بهار و سپينود نام همه شرم و ناز و همه را ي و کام
بدو داد شنگل ، سپينود را چو سرو و سهي شمع بي دود را
سپينود با شاه بهرام گور چو مي بود روشن به جام بلور
سپينود را گفت اينت بهشت برستي زکاخ بد و جاي زشت
فرار بهرام با سپينود
سپينود را گفت بهرام شاه که دانم که هستي مرا نيکخواه
سپينود گفت اي سرافراز مرد بهي جوي و ز راه دانش مگرد
اين ازدواج از روي مصلحت و ناچاري بود و عاقبت خوبي در پي داشت.
9- سودابه
اين بانو دختر شاه هاماوران و همسر کيکاوس پادشاه کياني است درباره اين بانو حکيم دانشمند طوس چنين بيان مي فرمايد : چون کاووس در جنگ بر شاه هاماران پيروز مي شود و او را مجبور به دادن باج و خراج مي نمايد روزي يکي از سرداران در پيش کاووس از دختر شاه هاماوران ، سودابه چنين تعريف مي کند :
که از سرو بالاش زيباتر است زمشک سيه بر سرش افسر است
به بالا بلند و به گيسو کمند زبانش چو خنجر لبانش چو قند
بهشتي است آراسته پرنگار چو خورشيد تابان به خرم بهار
نشايد که باشد جز او جفت شاه چو نيکو بود شاه را جفت ماه
در اثر اين تعريف کاووس خواستار سودابه از شاه هاماوران مي شود چون او دخترش سودابه را بسيار دوست مي داشت و نمي خواست از خود جدا کند و از طرفي چون مغلوب کاووس شده بود و نمي توانست خواهش او را رد کند ناچار از خود سودابه براي اين ازدواج جويا مي شود و سودابه به پدر مي گويد : اگر چاره نيست و او هم پادشاه جهان است دل بد مکن و شاه به اين ازدواج راضي مي شود و ناچار سودابه را با پرستندگان بسيار و خواسته ي بي شمار پيش کاووس مي فرستد.
فردوسي چنين مي سرايد :
چو آمد به نزديک کاووس شاه دل آراي و آن خوب چهره سياه
نگه کرد کاووس و خيره بماند به سودابه برنام يزدان بخواند
اين ازدواج از روي هوس و سلطه و غلبه صورت گرفته که نتيجه شوم به بار آورد و آن مرگ سياوش بود :
زهود ج برآمد يکي ماه نو چو آراسته شاه برگاه نو
زمشک سيه کرده بر گل نگار فروهشته برغاليه گوشوار
دو ياقوت رخشان دو نرگس دژم ستون دو ابرو چو سيمين قلم
دو ابرو به مانند چاچي کمان کزو خسته گشتي دل مردمان
سزا ديد سودابه را جفت خويش از او کام بستد به آئين و کيش
غمين بد دل شاه هاماوران زهر گونه اي چاره جست اندران
10- سيندخت
مادر رودابه ، همسر مهراب کابلي مي باشد . درباره اين بانو حکيم فردوسي چنين مي فرمايد که چون سيندخت از عشق رودابه دخترش به زال زر به وسيله زني که رابطه زال و رودابه بود آگاه شد رودابه را مورد سرزنش قرار داد و چون رودابه را در عشق به زال ثابت قدم يافت از او پشتيباني نمود و بسيار شادمان شد که دخترش عاشق فرزند سام سوار گرديده ، اين مطلب را با تدبير خاص به مهراب شوهرش اظهار داشت ، عکس العمل مهراب از اين عشق بسيار شديد بود ، به طوري که خشمگين شد ولي خواست رودابه را بکشد سيندخت با درايت و نرمي به او فهماند که زال هم عاشق رودابه گرديده وزال کاري کرده که سام يل با اين عروسي موافقت نموده از اينگفته مهراب اندکي آرام گرديد . سيندخت از مهراب اجازه گرفت که با هديه اي عالي پيش سام يل رفته تا بتواند ترتيب اين ازدواج را بدهد . مهراب کليد گنج هاي کهن خود را در اختيار سيندخت همسرش قرار داد ، سيندخت ابتدا لباس مخصوص پوشيده با چند پرستنده زيبا و هداياي بسيار به سرا پرده سام سوار که به کابل آمده بود ، رفت از سام نريمان بار خواست سام يل اجازه داد سيندخت داخل سراپرده سام سوار شد و پس از درود بسيار هداياي خود را تقديم نمود. سام پس از ديدن سيندخت و گفت و گو با او خواسته هاي او را پذيرفت ولي دستور داد که آن خواسته را به خزانه زال زر تحويل دهند. آنگاه از رودابه سوال مي کند ، سيندخت به طور دلخواه وصف دخترش را بيان مي نمايد. سام با ازداج اين دو دلداده موافقت مي کند ، به شرط آنکه پادشاه ايران منوچهر هم موافقت نمايد سام سوار براي اينکه منوچهر با اين ازدواج موافقت کند زال زر را با هدايايي پيش شاه مي فرستد، زال هم با هنرنمايي در پيش منوچهر شاه و پاسخ پرسش هاي مؤبدان و ديدن ستاره شمارها زايچه اين ازدواج را موافقت شاه را جلب مي کند. زال با شادي وصف ناپذيري مراجعت کرده جشن عروسي را به راه مي اندازد.
اين بانو زني خردمند و تيزهوش بود ، به علاوه کارآمد و دورانديش ، نسبت به همسر مهربان و مشاور چنانکه از اشعار شاعر نامدار بر مي آيد ديديم که چگونه با تدبير و زرنگي عشق زال زر به دخترش رودابه را براي مهراب بيان کرد او را به نرمش و آرامش پس از خشم و غضب وا داشت به طوري که مهراب از کشتن رودابه دست کشيد و عروسي شاهانه به راه انداخت ، تمام کارهاي سيندخت با درايت و اعتماد به نفس انجام داده و ازدواج زال با رودابه نتيجه تلاش و هوشياري سيندخت بوده است.
11- فرانک
اين بانو دختر دوم کمين برزين دهقان همسر بهرام گور است که قسمتي از شرح حال او در داستان گشنبليد چنين آمده که بهرام گور در پي يافتن باز شکاري خود ، طغرل ، به باغ برزين دهقان مي آيد و سه دختر او را ديده خواستار مي شود که يکي از آنها فرانک مي باشد.
حکيم دانشمند چنين مي سرايد :
مهين دخت را نام ماه آفريد فرانک دگر بد دگر شنبليد
پسنديدشان شاه چون ديدشان زبانو زنان نيز بگزيدشان
به برزين چنين گفت کين هر سه ماه پسنديدم و برنشاندم به گاه
بفرمود تا مهد زرين چهار بيارد زلشکر يکي نامدار
چو هر سه بت اندر عماري نشست

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید