سمنگان ازدواج مي کند.
1-4 سياوش رنجيده خاطر از پدرش به توران زمين مي رود در آنجا نخست جريره دختر پيران و سپس فرنگيس دختر افراسياب را به زني مي گيرد.
1-5 داراب پسر بهمن با ناهيد دختر فيلقوس قيصر روم ازدواج مي کند.
1-6 بهرام گور به صورت ناشناس به هند مي رود و با دختر پادشاه هند ازدواج مي کند.
1-7 خسرو پرويز ، مريم دختر قيصر روم رابه همسري مي گزيند.
ازدواج هاي برون همسري در ايران بعد از اسلام نيز توصيه مي شود.
2- درون همسري :
ازدواج درون همسري عبارت است از اينکه فرد ، بنا بر رسم و آئين گروه اجتماعي خود ملزم است که همسرش را در محدوده معيني انتخاب کند. اين محدوده ممکن است براساس خويشاوندي ، نژادي ديني و طايفه اي باشد. در بسياري از دينها ، درون همسري ديني وجود دارد بدين معني که فرد ملزم است همسر خود را از بين همکيشان خود انتخاب کند در برخي از قبيله ها و عشيره ها مرد حق ندارد از قبيله و عشيره ديگر زن بگيرد.
در ازدواج هاي شاهنامه ملاحظه مي گردد که محدود به همسر گزيني خانواده پادشاهان است و پادشاهان ايران همسر خود را از خانواده رعيت انتخاب نمي کردند و حق چنين انتخابي را نداشتند و اگر شاهزاده اي بطور ناشناس به کشوري ديگر سفر مي کرد روال داستان ها اينست که پيوندش سرانجام با دختر پادشاه آن کشور است .
از ازدواج سياوش با فرنگيس دختر افراسياب ، ازدواج بهرام گور با دختر پادشاه هند از اينگونه است و اين شاهزادگان ، با قهر کردن از پدر يا فرار و يا به طور ناشناس به کشور ديگري رفته اند .رسم و تا عده ي گزيني را زير پا نگذاشته اند. و اگر برحسب اتفاق پادشاهي در سفر يا در شکار دختري از عامه مردم را مي پسنديد معلوم مي شد که يا پيش از ازدواج و يا پس از تولد فرزند ، که دختر نسبش به شاهان مي رسيده است . که از آن جمله مي توان از :
– شاپور پسر اردشير نام برد که در روستايي دختر شجاعي را که آب از چاه مي کشيد پسنديد ، دختر آشکار کرد که ازعامه نيست بلکه دختر مهرک نوشزاد است که از ترس به خانه روستايي پناه برده است مهتر روستا را خواست و دختر را به زني گرفت.
– قباد در هنگام فرار ، در اهواز مهمان دهقاني شد دختر او ار به زني گرفت و حاصل اين ازدواج فرزند بود که نامش را کري گذاشتند قباد از نژاد دهقان پرسيد ، دهقان گفت که از نژاد فريدون مي باشم از اين بابت قباد شاد شد و شادتر از روزي که تاج شاهي بر سر نهاده بود.
– بابک نيز پس از آگاهي از نژاد ساسان دخترش را به او داد و اردشير متولد شد .
بدين ترتيب درون همسري پيوند خانواده هاي شاهان با يکديگر را در تمامي ازدواج هاي شاهنامه مي توان يافت به ويژه فرزانداني که به جاي پدر ، پادشاه مي شوند مي بايست نژاد از دو سو داشته باشند.
ازدواج هاي درون همسري و الزام به زناشويي با خويشاوندان ، دايره انتخاب را محدود تر مي کرد که نمونه هايي چند در شاهنامه آمده است :
الف – لويرات (Levirat ) ازدواج با بيوه برادر : يکي از ازدواج هاي درون همسري الزام به ازدواج با بيوه برادر است . در بعضي از گروه ها حتي اگر بردار متوفي همسر داشته باشد ملزم است که با بيوه برادر ازدواج کند. در ايران اين نوع ازدواج الزام نيست ولي نمونه هايي ديده مي شود که معمولا جنبه عاطفي و يا اينکه اقتصادي (حيف و ميل نشدن ثروت براد )دارد.
در شاهنامه يک نمونه از لويرات مي بينيم که آن ازدواج فريبرز (برادر سياوش ) با فرنگيس (بيوه سياوش) است و تقريبا اين ازدواج را حق خود مي داند. ( روح الاميني ، 1379: 152)
پس از کشته شدن سياوش ، همسرش فرنگيس (دختر پادشاه توران) با فرزند خود کيخسرو به ايران مي آيد فريبرز رستم را به خواستگاري بيوه برادر مي فرستد و يادآور مي شود که
سياوخش رد را برادر منم زيک تخم و بنياد و گوهر منم
زني کز سياوش بمانده است باز مرا زيبد اي گرد گرد نفر از
ب – ازدواج با محارم
ب – 1) ازدواج پدر با دختر خود
در شاهنامه يک مورد ازدواج پدر با دختر خود وجود دارد و آن ازدواج بهمن پسر اسفنديار با دختر خويش هماي چهره آزاد
ب – 2 ) ازدواج با زن پدر (نامادري)
در آئين و دين ايراني ازدواج با زن پدر حرام مي باشد. فردوسي در شاهنامه به دو مورد از اين ازدواج اشاره کرده است يکي از طرف نامادري که در آن سوداره براي نزديکي با سياوش پيشقدم شد ولي سياوش اعتنايي نکرد و اين کاررا بي وفايي به پدر دانست.
داستان ديگر از عشق پسر به نامادري خويش است داستان شيرويه پسر خسرو پرويز است که وي با پدرش ناسازگاري مي کند و سرانجام پدر را زنداني و به قتل مي رساند و به شيرين نامادري خويش دل مي بندد و کسي را براي خواستگاري نزد وي مي فرستد شيرين ، چاره اي در اين کار نداشت شرط تعيين مي کند و آن اينست که به دخمه برود و با خسروپرويز وداع کند. شيرويه قبول مي کند و شيرين با خوردن زهر هلاهل که همراه خود برده است به زندگي خويش پايان مي دهد که در نتيجه ازدواجي صورت نمي گيرد.
ج ) پدر مکاني
رسمي که براساس آن داماد پس از ازدواج ، عروس را به خانه و قبيله خويش مي برد و زن متعلق به خانواده شوهر مي شود که به اين رسم پدر مکاني مي گويند و اگر داماد پس از ازدواج به خانه و قبيله عروس بپيوندد به آن مادر مکاني مي گويند . ازدواج هاي شاهنامه پدر مکاني بوده است و شوهر پس از عروسي همسر را به شهر و ديار خود مي برده است که نمونه هاي زا آن را يادآوري مي شويم :
– زال رودابه را از کابل به سيستان مي آورد
– سودابه به همراه کاووس به ايران مي آيد.
– پسران فريدون به يمن مي روند و همسران خود را به ايران مي آورند
– گشتاسب به طور ناشناس به روم رفته و با کتايون ازدواج مي کند و پس از چندي از کتايون مي خواهد که به ايران بازگردد و او نيز همراه شوهر به ايران مي آيد.
د ) مادر مکاني
گاهي مرد به دلايل متفاوتي به ديار و سرزمين زن رفته و در آنجا ساکن مي شود و به خانه و قبيله زن مي پيوندد که به آن رسم مادرمکاني مي گويند اين رسم در ايران مورد قبول نبوده است و در شاهنامه تنها يک مورد ديده شده و آن ازدواج سياوش با فرنگيس دختر افراسياب است که به دليل ناراحتي که از پدر داشته ترک ديار مي کند و به توران زمين مي آيد و پس از مرگ سياوش فرنگيس با فرزندش کيخسرو به سرزمين پدري بازمي گردد. (روح الاميني ، 1379 : 160)
برخي از پهلوانان ايران مانند رستم و قباد به سرزمين عروس مي روند اما به طور موقت در آنجا ساکن مي شوند و بعد از مدتي به ديار خود بر مي گردند .

ازدواج سياسي
در بيشتر ازدواج هاي شاهنامه ، ازدواج با اهداف سياسي رخ داده است بدين طريق که دختر حق انتخاب ندارد بلکه انتخاب شونده است که ازدواج هاي سياسي به دلايل متعددي انجام مي شود. گاهي ازدواج سياسي با انگيزه شکست دشمن صورت مي گيرد مثل ازدواج ضحاک با شهرناز و ارنوازکه بعد از شکست جمشيد او را تصرف مي کند و دخترام او را به حرمسرا مي برد.
ازدواج اسکندر با روشنک که پس ازشکست داراب ، اسکندر دختر او را به شبستان خود مي برد.
اردشير با دختر اردوان که پس از شکست اردوان ، ادشير با دختر او ازدواج مي کند.
ويا اينکه دشمن شکست مي خورد و دختر وي را به عنوان وجه المصالحه قرار مي دهد. مثل :
کيکاوس و سودابه : دختر شاه هاماوران که پدر او را براي رضايت کاووس و برقراري صلح بين ايران و هاماوران به همسري برگزيده است.
داراب و ناهيد دختر فيلتوس : که در جنگ از داراب شکست مي خورد و چون خود را در برابر سپاه داراب ضعيف مي بيندبا پيشکش هدايايي ، صلح مي کند داراب از فيلتوس مي خواهد که دخترش را نيز به او بدهد که اين ازدواج زمينه برقراري صلح مي شود.
خسرو پرويز با مريم : شاه ايران دختر قيصر روم را به زني اختيار مي کند تا از قدرت بيشتري برخوردار شود و دست بهرام چوبين را از تاج و تخت کوتاه کند.
بهرام چوبين و دختر خاقان چين : بهرام پس از شکست در برابر خسرو پرويز به چين مي رود خاقان که به شجاعت و دليري و جنگ آوري بهرام پي برده بود مي فهمد که وي قدرت باز پس گرفتن تاج و تخت را دارد به اين دليل دخترش را به او مي دهد.
گاه ازدواج سياسي با هدف متحد کردن نيروهاي داخلي و به دست آوردن قدرت زياد انجام مي گيرد و مواردي که در شاهنامه نام برده شده عبارتند از :
ازدواج ساسان با دختر بابک : شبي بابک ساسان را به خواب مي بيند که مردم دور او جمع شده اند و به او آفرين مي گويند بار ديگر خواب مي بيند که سه موبد ، سه آتش مقدس يعني آذرگشسب ، خرداد و مهر را به نزديک وي مي برد آن گاه با کساني که خواب تعبير مي کنند در ميان مي نهد و آنها مي گويند که ساسان يا فرزندان او به پادشاهي مي رسند و از اينرو دختر خويش را به ازدواج ساسان در مي آورد.
– ازدواج خسرو پرويز با گرديه : پس از ازدواج گرديه و گستهم زني به نام گردوي پيامي اغوا کننده از خسروپرويز براي گرديه مي آورد و به او مي گويد که خسروپرويز خواهان ازدواج با او مي باشد. گرديه از اين پيغام خوشحال مي شود و به کمک ياران خويش گستهم را خفه مي کند و به شبستان خود مي رود.
زن سالاري در شاهنامه
با مقايسه داستان هاي شاهنامه با يکديگر ، زن سالاري نقش مهمي دارد.
نظريه زن سالاري اولين بار توسط يوهان در قرن نوزدهم ارائه شد وي در کتاب مادرسالاري بيان کرد که قدرت و برتري در زمان هاي قديم همواره در دست مردان نبوده است براي اثبات اين ادعا دلايلي را ارائه داده است.
1- در مصر باستان حق جانشيني به جاي پادشاه از آن زنان بوده است.
2- در بين يونانيان مرسوم بود که نام خانوادگي مادر را براي فرزندان خود انتخاب مي کردند
در دوران هاي قديم زندگي بشر، روابط جنسي حالت هرج و مرج داشت و زن ها از اين جهت که موجودي نجيب تر و حساس تر از مردها بودند از اين امر متنفر بودند و با توسل بر قوه قهريه و با کمک از آرمان هاي مذهبي ، به اين وضع پايان دادند وبه دين طريق نخستين ازدواج ها به دست زنان صورت گرفت .
يکي از نشانه هاي زن سالاري يا مرد سالاري که در داستان ها وبعضي از جوامع ديده مي شود خواستگاري نه از طرف مرد که از ويژگيهاي دوران پدرسالاري است بلکه از طرف زن صورت مي گرفته است.
شاهنامه يکي از سندهاي مقبول زبان فارسي است که با شرح و تفصيل ازدواج هاي گوناگوني را از دوره هاي اسطوره اي و تاريخ ايران قبل از اسلام (از پيشداديان تا انقراض ساسانيان) به دست مي دهد.
از سي داشت مورد ازدواج هايي که فردوسي به شرح آنها مي پردازد و در 14 مورد از آنها خواستگاري از طرف زن يا اقوام و نزديکان زن صورت گرفته است و در اين 14 مورد هيچگاه از مردان براي ازدواج پيشقدم نبودند بلکه با پيشنهاد زن يا پدر از نزديکان زن صورت گرفته است و يا اگر پادشاه دختر را بر سر راه خود مي ديده اين دختر بوده که سخن را آغاز مي کرده و نظر مرد را به خود جلب کرده است.
اين شيوه همسر گزيني که در شاهنامه آمده از ديد صاحب نظران اسطوره شناسي و مردم شناسي دور نمانده است . آمدن تهمينه در شب به بالين رستم نمونه اي از مادر سالاري است .

اين 14 مورد از همسر گزيني را مي توان به سه دسته تقسيم کرد:
الف ) ازدواج هايي که دختر همسر آينده خود را بدون مشورت با پدر انتخاب مي کرد و براي انجام آن خود پيشقدم مي شده است که نمونه هاي زير از آن جمله اند :
– ازدواج رودابه دختر شاه کابل با زال پسر سام
زال جوان با گروهي از خادمان خود از زابلستان به کابل سرزميني که مهراب در آن پادشاهي مي کرد مي رود زال براي شناختن سرزمين کابل و شاه آن پرس و جو مي کند.
يکي نامدار از ميان مهان چنين گفت با پهلوان جهان
پس پرده او يکي دختر است که رويش

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید