زر و مي چهل خادم بت پرست
به گرد بتان برهمي را ندند برايشان همي آفرين خواندند
چنانکه مي دانيد بهرام گور بسيار زن مي گرفت و زن داشت و با ديدن سه دختر مثل دسته گل دهقان برزين دل از دست داد و به برزين دهقان گفت :
به من ده تو اين هر سه دخترت را به کيوان سرافرازم اخترت را
معلوم است که اينگونه ازدواج ها فقط براي هوس راني و خوش گذراني صورت مي گرفت و با اين کار بهرام گور اين سه دختر را بر ساير زنان خود افزود.
12- فرنگيس
دختر افراسياب ، همسر سياوش و مادر کيخسرو است . استاد نامدار ابوالقاسم فردوسي طوسي درباره اين بانو چنين نقل کرده است : سياوش پس از قهر از کيکاوس ، پادشاه ايران به توران پيش افراسياب مي رود ، شاه توران دخترش را بدو مي دهد و فرنگيس همسر سياوش مي شود.

تعريف فرنگيس از زبان سياوش
پس پرده تو يکي دختر است که ايوان و تخت مرا درخور است
فرنگيس خواند و زا مادرش شوم شود اگر باشم اندر خورش
پرانديشه شد جان افراسياب چنين گفت با ديده کرده پر آب
ازدواج فرنگيس با سياوش کاملا سياسي بود زماني که پيران دختر خود حريره را به سياوش داد براي حفظ جان شاهزاده تصميم گرفت شرايط ازدواج فرنگيس دختر افراسياب را با سياوش فراهم کند و پس از صحبت با سياوش و نظر مساعد او نزد افراسياب رفت و افراسياب انديشناک شد و از تولد فرزندي که در آينده مي توانست عامل ادغام قدرت به نفع خاندان پدري شود بيم داشت اما به سفارش پيران و تعريف و تمجيد او با ازدواج آن دو موافقت کرد و به سياوش از مرز توران تا درياي چين شاهي داد و گريسوز را فرستاد تا عملکرد سياوش را بررسي کند گريسوز کينه جو سياوش بي گناه را به نافرماني از افراسياب متهم کرد و فرمان قتل او را مي گيرد و درغياب پيران او را مي کشد ، فرنگيس که ازدواجش با اهداف سياسي به او تحميل شده بود نه تنها نتوانست از پدر تخفيفي در مجازات گناه نکرده ي شوهر خود بگيرد بلکه بر اثر بدسرشتي گريسوز نر مي خواست جان خودش را نيز از دست بدهد او مدتي پس از مرگ همسرش در پناه حمايت پيران روزگار گذرانيد تا اينکه پهلوانان ايراني که براي نجات او پسرش به توران رفته بودند آنان را به کشور ايران بازگرداند فرنگيس سالهاي سال در ايران شاهد لشکرکشي ايرانيان به کشور پدرش بود و همه خانواده پدرش کشته يا آواره شدند او تمام اين مدت به سياوش وفادار ماند و با ايرانيان در کين خواهي سياوش همدلي و همدردي نشان داد هنگامي که فريبرز براي سياوش از او خواستگاري کرد تنها به اصرار فرزندش کيخسرو تن به اين ازدواج داد .
13- منيژه
منيژه دختر افراسياب از زنان فداکار شاهنامه است ماجراي عشق بيژن و منيژه که از داستان هاي زيباي شاهنامه است شهرت جهاني دارد و اين داستان از آنجا آغاز مي شود که روزي عده اي از آرمانيان به درگاه کيخسرو آمدند و ياري خواستند ، بيژن فرزند گيو اعلام آمادگي کرد شاه شادمان شد و براي همراهي بيژن که جواني کم تجربه بود گرگين را به همراه او فرستاد . گرگين در کشتن گرازان هيچ کمکي به بيژن نمي کند ، بيژن به تنهايي آنان را تار و مار مي کند و گرگين از حسادت دست به حيله مي زند و مي گويد در نزديکي اين بيشه جشن گاهي است که از بهشت زيباتر است و منيژه دختر افراسياب باصد کنيز ماه روي در آن خيمه به شادي وعيش مي پردازند .( ميرهاشمي ، 1388 : 43)
بيژن با وسوسه ي گرگين به خيمه منيژه مي رود و به وي دل مي بندد ، منيژه و بيژن سه روز کنار هم بودند در سومين روز که بيژن آهنگ رفتن مي کند منيژه داروي بي هوشي را به او مي خوراند و درکاخ او را نگه مي دارد تا آنکه دربان کاخ از ماجرا آگاه مي شود افراسياب گريسوز را به سراي منيژه مي فرستد و بيژن را اسير مي کند و به فرمان شاه در چاه مي اندازد . منيژه مدام بر سر چاه بيژن بود و از اين سو و آن سو غذا مي آورد و براي بيژن مي فرستاد تا اينکه کيخسرو در ايام نوروز در جام جهان نما مي نگرد و رستم را به رهايي بيژن مي فرستد، رستم به سرزمين توران وارد مي شود منيژه با زيرکي خود را به رستم مي رساند و ازاو سراغ بزرگان ايران را مي گيرد و رستم با کمک منيژه باعث رهايي بيژن مي شود و به ايران فرستاد و اين نتيجه عشق آتشين و پاک و وفادار به همسر بود که برهمه گرفتاري ها فائق آمد.
کيخسرو به پاس زحمات فراوان منيژه ، بيژن را با هداياي بسيار نزد او فرستاد اين ازدواج تضاد در قدرت ايران و توران را بيشتر مي کرد . فرنگيس در ازدواج سياسي خود با سياوش مهره اي بيش نبود اما منيژه با جسارت دلاور ايراني را شبستان خود برده و در حفظ جان بيژن کوشيد و به همراه آن به ايران گريخت حاصل ازدواج فرنگيس و سياوش کيخسرو بود که سرانجام در نبرد با افراسياب سر نيا را مي برد و گريسوز هم به خون خواهي سياوش کشته مي شود.
منيژه و فرنگيس در به باد دادن دودمان افراسياب و به پايان رساندن سلطنت او نقش اساسي داشتند از آنجا که در موازنه قدرت در حکومت ايران و توران نگهدارنده يکديگر بودند بر اين اساس کيخسرو با ويژگي پهلواني که داشت به علت عدم حضور دشمني قدرتمند کشور را در ميان قدرت به دستان تقديم کرد اين ازدواج ها در تشکيل يک قدرت مرکزي و حفظ تعادل ميان آن قدرت با قدرت هاي مستقر در منطقه هاي مختلف کشور تاثير داشتند.
14- هماي
هماي که در تاريخ به چهره آزاد و شهر آزاد معروف است دختر بهمن است ابن البلغي در فارسي نامه مي نويسد مادر بهمن از فرزندان طالوت پيامبر(ع) بود ، هماي بعد از بهمن بر تخت نشست مورخان مي گويند بهمن پنچ فرزند داشت دو پسر به نامهاي ساسان و دارا و سه دختر به نامهاي هماي ، فرانک و بهمن دخت .
در اينکه ساسان پسر بزرگ بهمن پادشاه نشد مورخان آراي مختلفي داشتند که به بررسي هر يک از آنان مي پردازيم . کريستن سن در کتاب کيانيان دربخش جانشينان بهمن بنابر روايت ملي اينگونه يادکرده است هماي لقب چهره آزار داشت بنابر روايت مسعودي چهر آزاد ، نام مادر هماي بود ، هماي دختر بهمن بود که او را به عادت مغان به زني گرفت چون پايان حيات خود را احساس کرد تاج شاهي را برشکم هماي گذاشت ، ساسان از اينکار پدر برآشفت و از کاخ شاه کناره گرفت و به رياضت پرداخت .
ابن البلغي مي گويد : ساسان با آن که عاقل و عالم بود رغبت به پادشاهي نکرد طريق زهد سپرد و در کوه رفت . دارا طفلي بود شيرخوار پس پادشاهي بر هماني که دختر بزرگتر بود قرار گرفت درتاريخ طبري آمده است . هماني دختر بهمن رابه پاس نيکويي هاي پدر و به سبب کمال عاقل و جمال و سوارکاري و دليري که داشت به پادشاهي برداشتند ، لقب وي شرآزار بود بعضي گفته اند : پادشاهي هماني از انجا بود که چون داراي بزرگ را از بهمن باز گرفت از او خواست تاج بر شکمش نهد و پادشاهي به دارا دهد که در شکم خماني بود . خماني پس از چند ماه که پادشاهي کرد او را بزاد و نخواست اين را علني کرد. او را در صندوقي نهاد و گوهري گران قدر همراه وي کرد و به رود بلخ افکند به همين ترتيب هماي بعد از بهمن برتخت سلطنت نشست بنا به گفته مورخان زني عاقل و با تدبير بود در زمان پادشاهي سي ساله اش عدالت را درقلمرو حکومت خويش برقرار کرد و درتاريخ طبري نقل شده که در زمان پادشاهي او رعيت در رفاه و ارزاني بود.
15- گلنار
کنيز اردوان آخرين پادشاه اشکاني بود و در نزد شاه عزيز و گرامي بود
بر اردوان همچو دستور بود ابر خواسته نيز گنجور بود
بر او گرامي تر از جان بدي بديدار او شادو خندان بودي
گلنار که سخت محبوب و طرف اعتماد اردوان بود به اردشير دل مي بندد و او را ياري مي دهد تا بر اردوان پيروز شود در اين جا عشق به صورت ابزار سياسي به سوي محبوب و زيان رقيب تمام مي شود. اردشير به علت مرگ بابک ناچار از سپاه اردوان دور شد . اردوان ستاره شناسان را به کاخ گلنار فرستاد آنها سه روز در کاخ به کار مشغول بودند زور چهارم به نزد اردوان مي آيند مي گويند که بزودي کهتري مهتر نژاد از وي خواهد گريخت و به پادشاهي مي رسد گلنار که اين پيشگويي را شنيد فورا داستان را براي اردشير تعريف کرد و باعث فرار اردشير شد و گلنار جواهرهاي که از گنج خانه اردوان برداشت و با اردشير به پارس گريخت . اردشير بنيانگذار يه سلسله است پس به وليعهد نياز داشت و بايد از مادري که از نژاد شاه باشد متولد شد و عشق که تعيين کننده سياست و تراکم قدرت است جايش را به نژاد مي دهد . فردوسي رابطه خود خواهيي را در رابطه شخصي قدرت سياسي درداستان بسيار آورده است ، او در داستان اين واقعيت اجتماعي را نشان مي دهد که تا وقتي علاقه متعلق به قدرت است عشق گرفتار روابط قدرت است.

عشق و زناشويي در شاهنامه
نقش مؤثر ازدواج در شاهنامه برآيند تأثير زن در کانون قدرت است
ازدواج يکي از نهادهاي بنيادين اجتماعي است ، رعايت ضابطه ها و قراردادهاي اين نهاد در دين ها ، سنت ها و جامعه هاي مختلف متفاوت است . پژوهش هاي ديرينه شناسي ، اسطوره شناسي و تاريخي نشان مي دهد که ازدواج و خويشاوندي همواره داراي مجموعه ي نظام يافته اي است . بدين معني که عده اي از افراد به واسطه ي همخوني يا ازدواج خود را خويشاوند عده اي ديگر مي دانند ولي ازدواج ها با ممنوعيت ها و محدوديت هاي منظم و حساب شده اي همراه است .
اطلاع ما از ازدواج ها و نظام خويشاوندي ايران باستان و دوره هايي که به پيش از اسلام معروف است بسيار اندک است . دستورها و کتابهاي ديني زردتشتيان و مانويان و ….. و نوشته هاي مورخان چون هرودوت ديگران ، گوياي ازدواج هاي دوره هاي پيش از اسلام نيست.
ادبيات فارسي از منبع هاي ارزشمند براي شناخت بيشتر پديده ها و رويدادهاي فرهنگي و اجتماعي ايران کهن است که مستقيم و غيرمستقيم مي تواند روشنگر بسياري از نقطه هاي تاريک ، در زمينه هاي اعتقادي ، اقتصادي ، تربيتي و سياسي و بالاخره خويشاوندي باشد.
از آن ميان شاهنامه فردوسي که همه روايت ها و حکايت هاي آن نوشته ها و گفته هايي درباره ايران کهن است ، به درستي و امانت به رشته نظم درآمده ، يکي از سندهاي معتبر و يا اينکه تنها سندي است که با شرح و تفصيل ازدواج هاي گوناگوني را از دوره هاي اسطوره اي و تاريخي ايران پيش از اسلام يعني از پيشداديان تا ساسانيان به دست مي دهد.
فردوسي در 38 مورد به شرح ازدواج هايي مي پردازد که در بسياري از آنها نحوه خواستگاري و آشنايي ، موقعيت اجتماعي ، نژادي ، ديني ، اقتصادي ، ، رسم و آيين عروسي و مقدار جهيزيه به روشني بيان گرديده است.
در اين مقوله به تجزيه و تحليل ازدواج هاي شاهنامه مي پردازيم
1- برون همسري :
رسمي که بر اساس آن مرد به عنوان عضو گروه بايستي همسر خود را از گروهي ديگر انتخاب کند برون همسري گويند. در بين همه گروههاي اجتماعي و در همه مرحله هاي مدنيت انسان ، همواره ازدواج با عده اي از خويشان و نزديکان ممنوع بوده است.
بيشتر ازدواج هاي شاهنامه به ويژه ازدواج هاي دوره هاي اسطوره اي و افسانه اي برون همسري است.
1-1 فريدون فرستاده اي را به اطراف مي فرستد که سه خواهر با ويژگي هاي که او معين کرده براي سه پسرش سليم و تور و ايرج بيابد فرستاده ي فريدون به هر جا پرس و جو مي کند تا اينکه سه دختر پادشاه را با آن ويژگي ها يافت .
1-2 زال از زابلستان به قصد هندوستان عزيمت مي کند در کابل توقف کرده و سرانجام با رودابه دختر مهراب پادشاه کابل ازدواج مي کند.
1-3 رستم در پي اسب گمشده ي خود به سمنگان مي رود ، پادشاه سمنگان او را پذيرا مي شود و سرانجام با تهمينه دختر شاه

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید