زخورشيد نيکوتر است
و در پي اين تحقيق زال که وصف زيبايي روادبه را مي شنود نديده عاشق او مي گردد و از طرف ديگر ، مهراب که از ديدن زال آمده بود با همسرش سيندخت در مورد آن مي گويد.
چنين داد مهراب پاسخ بدوي که اي سروي سيمين بر ماه روي
به گيتي در ، از پهلوانان گرد پس زال زر کس نيارد سپرد
رودابه نيز پس از گفتگوي پدر و مادر خود نديده عاشق زال مي شود در اينجا رودابه است که اقدام مي کند پنج کنيز خود را به خيمه گاه زال مي فرستد و زال را فرا مي خواند وزال با کمک کنيزکان رودابه وارد کاخ مي شود.
چو از دوردستان سام سوار پديد آمد اين دختر نامدار
دو بيچاره بگشاد و آواز داد که شاد آمدي اي جوانمرد داد
و با وجود دشواريها و مخالفت هايي که وجود داشت زال و رودابه با هم ازدواج مي کنند.
– ازدواج تهمينه با رستم
رستم در نخجيرگاه اسب خود را گم مي کند در جستجوي رخش به سمنگان مي رسد شاه سمنگان از او پذيرايي مي کند و قول همکاري مي دهد. شب که رستم براي استراحت مي رود تهمينه دختر شاه سمنگان که وصف رستم را شنيده بود به سراغ رستم مي رود.
چو يک بهره از تيره شب برگذشت شباهنگ برچرخ گردان بگشت
سخن گفتن آمد نهفته به راز در خوابگه نرم کردند باز
پيش پرده اندر يکي ماهروي چو خورشيد تابان پر از رنگ و بوي
رستم با تعجب نام و نشان از او پرسيد و تهمينه در جواب گفت :
يک دخت شاه سمنگان منم ز پشت هژير و پلنگان منم
و سرانجام تهمينه به همسري رستم در مي آيد.
– ازدواج گلنار و اردشير
اردشير در جواني به کاخ اردوان مي رود و به علت گستاخي او ، اردوان او را از کاخ بيرون مي کند و نگهبان اسبان مي نمايد ، گلنار يکي از نديمان اردوان دل به اردشير مي بندد و به نزد او آمد و اسباب سفر و فرار خود و اردشير را فراهم ساخت.
– ازدواج مالکه با شاپور
وقتي که شاپور کودکي بيش نبود طائر عرب به تيسفون محله کرد و عمه ي شاپور (نوشه) را به اميري برد و به زني گرفت از او دختري به نام مالکه متولد شد.
شاپور وقتي جوان زيبايي بود به جنگ طائر رفت و او را شکست داد و شهر را محاصره کرد مالکه دختر طائر به شاپور که پسر دائي او بود دل بست و دايه خود را نزد شاپور فرستاد که
بگويش که با تو ز يک گوهرم هم از تخم نرسي گند آورم
مرا گر بخواهي حصار آن تست چو ايوان بيايي نگار آن تست
بدين ترتيب نخست مالکه اقدام کرد و با راهنمايي او شاپور پيروز شد و طائر را گرفت و کتف او را بريد و به او لقب ذوالاکتاف دادند.
ب ) در ازدواج هاي شاهنامه سه مورد ديده شده که زن در موقعيتي نبود که بتواند به سراغ مرد برود (مانند تهمينه) يا اينکه دايه وکنيز خود را دنبال او بفرستد (مثل رودابه ، منيژه) برخوردها اتفاقي بوده که در اين برخوردها ابتدا زن سخن مي گويد تا توجه مرد را جلب کند سخن گفتن نيز جرأت و دلبري زن را مي رساند که نشان دهنده آزادي و سالار مندي زنان بود نمونه هاي زير را بازگو مي کنيم :
1- ازدواج مهرک نوشزاد با شاپور
شاپور در بين راه به روستايي مي رسيد که دختري مشغول آب کشيدن از چاهي بود دخترک به شاه گفت نمي خواهي آب سرد و گوارايي براي اسبات از چاه بکشم شاپور قبول نکرد و از يکي از همراهان خود خواست که آب بکشد.
بالاخره با ديدن نيرومندي دختر در کشيدن آب و دليري و شجاعت او باعث شد که شاپور نام و نشان او را جويا شود ، پي برد که دختر مهرک نوشزاد است و بالاخره با هم ازدواج کردند.

2- ازدواج چهار دختر آسيابان با بهرام گور
بهرام گور که به شکار رفته بود به روستايي رسيد مردان روستا در کنار آتش نشسته و دختران ده برگرد آتش شعر مي خواندند.
جهاندار کآواز ايشان شنيد عنان را بپيچيد و زان سو کشيد
از آن دختران آن که بر نامدار برون آمدند از ميان هر چهار
يکي مشکناز و دگر مشکنک يکي نازياب و دگر سوسنک
بر شاه رفتند بادستبند به رخ چون بهار و به بالا بلند
بدين ترتيب آن دختران دليري کرده و با بهرام گور سخن گفتند و بهرام نام و نشان آنها را پرسيد ، پاسخ دادند
پدرمان يکي آسيابان پير در اين دامن کوه نخجير گير
بهرام پس از گفتگو با آسيابان پير هر چهار دختر آن را به زني گرفت.

3- ازدواخ شيرين با خسرو
خسرو پرويز که با سپاهيان خود به شکار رفته بود ، شيرين خود را با لباسهاي زيبا آراست که مورد توجه شاه شود و چون خسرو آمد با دليري و دلبري گفت :
چو روي و را ديد بر پاي خواست به پرويز بنمود بالاي راست
زبان کرد گويا به شيرين سخن همي گفت از آن روزگار کهن
سرانجام شيرين با دلبري و نرمش موفق شد خسرو را به چنگ آورد
ج ) در ازدواج هاي شاهنامه پنج مورد هست که پدر دختر پيشنهاد ازدواج به مرد را مي دهد که نمونه هايي آن عبارتند از :
1- ازدواج جريره با سياوش
پس از آنکه سياوش در پي قهر خود از پدر به توران زمين رفت در آن پيران مشاور افراسياب به سياوش پيشنهاد مي دهد که با دخترش جريره ازدواج کند.
2- ازدواج دختر کيد با اسکندر
اسکندر که در پي کشورگشايي به هندوستان لشکر کشيد به کيد پادشاه هند نامه نوشت کيد تسليم شد و به اسکندر پاسخ داد
مرا چار چيز است اندار جهان کسي را نبود آشکار و نهان
نباشد کسي را پر از من به نيز هرآنگونه اندر جهان چارچيز
فرستم چو فرمايدم پيش رو کز آن تازه گردد کم و بيش او
اسکندر نه مرد دانا را براي ديدن آن چهار چيز فرستاد و فرستادگان چهار چيز را که يکي از آنها دختر کيد بود به درگاه اسکندر آوردند.
3- ازدواج دختر بابک با ساسان
ساسان به طور ناشناس به عنوان شبان نزد بابک آمد و از گله آن نگهداري کرد روزي بابک از او پرسيد از چه نژاد و طايفه اي مي باشد
بابک چنين گفت از آن پس شبان که من پور ساسانم اي پهلوان
نبيره جهاندار شاه اردشير که بهمنش خواند همي يادگير
بابک بسيار شادمان شد و او را لباس نو پوشانيد و بعد از آن دخترش را به ازدواج آن در آورد .

4- ازدواج سپنود با بهرام گور
بهرام گور که به طور ناشناخته وارد هندوستان شد به علت هنرنمايي ها و دلاوريهايي که از خود برجاي گذاشت پادشاه هند پي برد که او بايد از خاندان شاه باشد و براي اينکه او را در هند نگه دارد تصميم گرفت که دخترش را به ازدواج او در آورد بهرام گور شرطي براي ازدواج پيشنهاد داد و گفت بايد از بين دخترانت حق انتخاب داشته باشم پادشاه هند قبول کرد.
سه دختر بيامد چو خرم بهار به آرامش و بوي و رنگ و نگار
بشد تير بهرام و ايوان بديد از آن ماهرويان يکي برگزيد
چو خرم بهاري سپنود نام همه شرم و ناز و همه راي و کام
بدو داد شنگل سپنود را چو سرو سهي شمع بي دود را
5- ازدواج دختر خاقان چين با بهرام چوبينه
بهرام پس از جنگ با سپاهيان خسرو به چين فرار کرد خاقان چين که دخترش را شير زخمي کرده بود و نمي خواست کسي موضوع را بفهمد زن خاقان در مهماني موضوع را براي بهرام گفت و بهرام به جنگ شير رفت و او را به زنجير درآورد و سر از تنش جدا کرد بعد از اين دلاوريها ، خاقان چين به بهرام پيشنهاد داد که با دخترش ازدواج کند.
بخش دوم
زن در پنج گنج نظامي
ابتدا زندگي نامه نظامي و به دنبال آن هريک از آثار به تنهايي معرفي گرديده سپس زن در آن اثر به طور کامل مورد تجزيه ، تحليل و تفسير قرار مي گيرد.
نظامي
جمال الدين ابو محمد الياس بن يوسف در سال 536-520 در گنجه يکي از شهرهاي باستاني آذربايجان چشم به جهان گشود نام اصلي نظامي ،الياس بوده است پدرش يوسف و پدر بزرگش زکي الدين از علما و دانشمندان عالي مقام آن زمان گنجه بوده اند. درکودکي پدر و اندکي بعد مادرش را از دست داد و سالها تنها زندگي کرد و تا وقتي که جوان بود از گنجه بيرون نرفت درس خواند و با تلاش و پشتکار علوم زمان خود را آموخت زبانهاي فارسي -عربي -پهلوي -آذري را مسلط بود و از تمام علوم عقلي بهره مند بود و در علوم ادبي و عربي استاد و در عرفان و سير و سلوک راهنماي بزرگ و در اخلاق خوب پايبند و در فنون رياضي و طبيعي مهارت داشته است .نظامي بر خلاف شاعران ديگر که مدام در کاخ ها ي پادشاهان و اميران ستايشگر بودند ،آرام بود و از همان اوايل جواني به شاعران ستايشگر که شرف خود را مي فروختند نفرت عميق داشت و همواره تلاش کرده بود که از زندگي در باري دور باشد و شاعر در مخزن الاسرار از برتري هنر مي گويد و چاپلوسي را به باد انتقاد مي گيرد و علاقه اي چنداني به تصوير کشيدن حادثه هاي زمان حيات خود نداشت و آثار نظامي در زمان حيات خود او را در دنياي شرک آوازه اي همگاني داشت .
نظامي سه بار آزدواج کرد .همسر اولش آفاق کنيزي بود که حاکم دربند به عنوان هديه اي برايش فرستاده بود و محبوبترين زن نظامي بود و تنها پسر نظامي نيز از آفاق بود نظامي شاعر متفکر و داراي انديشه هاي تابناک است و شاعري منسوب به کل جامعه بشري است و در ادبيات جهان دوره جديدي گشوده است و طرز تفکر فلسفي ،زيبا شناسي ،اخلاقي و هنري ملتهاي دور و نزديک را روشن کرده و به آنها جهت داده است .
نظامي در بزم سرايي ،بزرگترين شاعر ادبيات فارسي است و به جرات مي توان گفت که او در سرايش لحظه اي شادکامي بي همتاست .زبانش شيرين و واژگانش نرم و لطيف و گفتارش دلنشين است .نظامي در سال 608يا 590 در زادگاه خويش شهر گنجه وفات يافت .
نظامي در تاريخ ادبيات جهان با پنج اثر سترگ خود که روي هم خمسه ناميده مي شود شهرت يافته است .
نظامي که با سرودن پنج گنج به درستي بزرگترين داستان پرداز بزمي ايران خوانده شده است .در طول حيات و پس از مرگش بسيار مورد توجه شاعران نامدار واقع شده است و بسياري از شاعران فارسي گوي ايران و هند و آسياي صغير براي اثبات قدرت شاعري خود به تقليد از منظومه هاي او پرداخته اند.

مخزن الاسرار :
نخستين منظومه از پنج گنج نظامي ،مخزن الاسرار است که کوتاه ترين و قديمي ترين منظومه خمسه است و از نظر ساخت و بافت با ديگر منظومه هاي او که داستاني اند ،متفاوت است .منظومه اي عرفاني با حکايات تمثيلي ،به سبک حديقه سنايي سروده شده است و علاوه بر مقدمات و مناجات ،حاوي بيست مقاله است .هر مقاله درباره موضوعي الهي يا اخلاقي با ثمثيل يا تمثيلاتي و دلنشين مي باشد.
مخزن الاسرار سبب آوازه و شهرت نظامي در همه مشرق زمين گرديد و داستان سرايي با انديشه هايي عميق فلسفي و اجتماعي که توانست رازهاي زندگي را در زمينه هاي گوناگون کشف کند به تاريخ ادبيات عرضه کرد.
نظامي تعليمات اصلي خود را نه با ايده مجرد ،خطبه و موعظه هاي خشک و نصايح دل آزار بلکه با افکار پر تحرک ،زبان شاعرانه زنده و موثر ابزار مي دارد و منظومه مخزن الاسرار اثر هنري جاودانه اي است ،از وحدت فکر عميق و هيجان شاعرانه قدرتمند به وجود آمده است .پروفسور رستم علي اف مي نويسد : منظومه مخزن الاسرار

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید